ما که عادت کردیم ...
عادت کردیم زندان شدن دوستانمان را ببینیم.عادت کردیم از شکنجه حرف بزنیم از اعتصاب غذا ،از بازداشت بی دلیل ،از شلاق، از ... و عادت کردیم به همه ی اینها بخندیم!بخندیم به زخمهای گرده هامان،بخندیم به تهدیدها ،دیگر عادت کرده ایم.
عادت کردیم به اشکهای مادرانی که ماههاست فرزندشان را ندیده اند،عادت کرده اند آنها نیز و دیگر نمی پرسند چرا!و هر شب با تصور اشک مادرمان خوابمان می برد شاید فردا نوبت من باشد...
عادت کرده ایم هر روز به عز و لابه ی مادر "احمد قصابان" به پرپر شدن "مجید توکلی" و خوانواده اش عادت کردیم به یک روز خوش ندیدن به اخراج شدن و زندان رفتن عادت کردیم به نبودن "احسان عزیز" عادت کردیم روزها را بشماریم سی روز در اعتصاب غذا،پنجاه روز انفرادی ،صد روز زندان...
دیگر نمی ترسیم ستاره بارانمان کنند به ستاره ها عادت کردیم،دیگر قاضی حداد و مرتضوی رعب آور نیستند عادت کرده ایم به زندان بی دلیل ، به جرم تراشی،به پرونده سازی ...
ما دیگر عادت کرده ایم ....